EMAIL

MAIN

ABOUT

ARCHIVE


لينك هاي جالب

عليرضا نوري زاده

محمد علي ابطحي

پيك ايران

ابراهيم نبوي



nominimum-payout.com

دوستان خوبم

نامه اي به بهشت

سراب سودا

بی خداحافظی

پري

پرنيان سرد

مرداب پير

زندگی تازه

دخترانه ها

جوان ايراني

كاغذ چروكيده

نامه نويس

دلاور كوچك

داستانهاي محمد رضا

داش مهدي

يادداشتهاي اختياري

ما هيچ ما نگاه





DESIGNER:

Thursday, February 17, 2005

● و اما تو ای حسین
با تو چه بگویم؟
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل"
و تو ای چراغ راه
ای کشتی رهائی
ای خونی که از آن نقطه صحرا جاودان می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها می گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی ای آموزگار بزرگ شهادت برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.


ای که مرگ سرخ را بر گزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به طپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی.
ایمان ما ملت ما تاریخ فردای ما کالبد زمان ما به تو و خون تو محتاج است
((از کتاب شهادت اثر دکتر علی شریعتی))